عبور از تونل وحشت برای بازگشت به ده تیم برتر
لیگ ملتهای والیبال ۲۰۲۶ (VNL) برای والیبال ایران، چیزی فراتر از یک تورنمنت سالانه است. شاگردان روبرتو پیاتزا در شرایطی گام به این مسابقات گذاشتهاند که این ماراتن فرسایشی، یک ویترین دووجهی و حیاتی برای آینده والیبال ماست؛ از یک سو، هر رالی و هر ست این بازیها، حکم طلا را برای ارتقای رنکینگ جهانی و بازگشت به جمع ۱۰ تیم برتر دنیا دارد، و از سوی دیگر، بهترین و باکیفیتترین کارگاه آمادهسازی برای مسابقات قهرمانی آسیاست، جایی که قهرمان آن، بلیت مستقیم المپیک را در جیب خواهد گذاشت. با چنین اتمسفر سنگینی، پیاتزا و جوانانش در اولین گام، بامداد امروز در جهنم برازیلیا به مصاف برزیلِ میزبان رفتند؛ بازی پایاپایی که با شکست ۳ بر ۱ ایران به پایان رسید، اما لایههای زیرین آن، پُر از چراغهای قرمز و گرههای فنی بود که باید آنها را کالبدشکافی کرد.

کالبدشکافی بازی؛ توازن تهاجمی در لبهها، انفعال مطلق در قلب زمین
وقتی جریان بازی را از فاز تهاجمی مرور میکنیم، شجاعت و توازن ایران روی لبههای تور تحسینبرانگیز بود. شاگردان پیاتزا در فاز حمله تیمی پایاپای با زردپوشان پیش آمدند. بار اصلی این آتشبازی روی دوش علی حاجیپور بود؛ پشتخطزنی که با کسب ۱۷ امتیاز، شلوغترین و پرکارترین روز خود را سپری کرد. حاجیپور با ۲۸ اقدام به اسپک، موفقیت خیرهکننده ۵۳ درصدی را ثبت کرد، هرچند که ۷ خطای تهاجمی او نشان داد در ستهای سوم و پایانی چقدر زیر فشار خستگی ناگهانی قرار گرفته است.
در سوی دیگر، پوریا حسینخانزاده با کسب ۱۴ امتیاز و بازدهی تهاجمی بالا، لنگرگاه آرامش تیم در مناطق کناری بود. خانزاده با ۵۲ درصد موفقیت در اسپک، برزیلیها را در خانه کلافه کرد تا ثابت شود پیاتزا برنامههای مدرنی برای باز کردن خط دفاعی حریفان دارد. علی حقپرست و مرتضی شریفی نیز هرکدام با ایستادن روی مرز ۵۰ درصد موفقیت در تکتوپهای هجومی، نشان دادند که ایران در لبههای تور ابزار لازم برای آزار دادن هر غولی را در اختیار دارد.

پایداری در عقب زمین و معمای نیمکت؛ چرا جای خالی میلاد احساس شد؟
نکته شگفتانگیز این تقابل پایاپای، نظم تیمی ایران در خاک برزیل بود؛ جایی که در عقب زمین، محمدرضا حضرتپور در نقش لیبرو یک دژ مستحکم و بیخطا ساخت. حضرتپور با ۲۳ دریافت اول بدون حتی یک لغزش، آرامش را به بازیسازهای تیم تزریق کرد. علی حقپرست نیز با ۱۸ دریافت قابل قبول، آرامش نسبی را در عقب زمین برقرار کرد و مرتضی شریفی با ورودش در ست چهارم، خون تازهای در رگهای خط دریافت تیم جاری ساخت. با این حال، برزیلیها که زهر اسپکهای حسینخانزاده را چشیده بودند، تمام آتش سرویسهای خود را روی سر او خالی کردند. پوریا با وجود ۲ دریافت عالی، زیر بار ۲۸ سرویس و حمله سنگین حریف، ۵ بار دچار اشتباه شد و خطای مستقیم داد. با این وجود، او در توپگیری فوقالعاده جنگنده بود و با ۴ توپگیری موفق، تنها راندمان مثبت تیم در توپگیری عقب زمین را به نام خود زد.
دقیقاً در همین لحظات که فشار روی دریافتهای پوریا بالا میرفت، یک علامت سوال بزرگ در ذهن مخاطبان والیبال جرقه زد؛ چرا میلاد عبادیپور به این نسل جدید دعوت نشده است؟ با توجه به اینکه حسینخانزاده لنگرگاه هجومی ماست اما در دریافت شکنندگی دارد، حضور یک ضربهگیر باتجربه و باذکاوت مثل عبادیپور در کنار او میتوانست تعادل بهتری به زمین بدهد تا بار روانی عقب زمین اینطور روی دوش جوانان سنگینی نکند.
فرماندهی بهنژاد زیر سایه انفعال مطلق مدافعان میانی
مغز متفکر ایران در این ماراتن، عرشیا بهنژاد بود. پاسور اصلی تیم با ۷۱ بازیسازی، تقسیم پاس نظاممندی داشت و با ۱۸ پاس منجر به امتیاز و تنها یک خطای فنی، راندمان بسیار خوبی ثبت کرد. حتی عمران کوکجیلی هم در فاز دو تعویضه با ۳ پاس منجر به امتیاز تا حدی مسلط نشان داد ؛ هر چند او در اواخر ست چهارم و در فاز امتیازات حساس، مرتکب خطای فنی و اشتباه بسیار بدی شد که البته کاملاً میتوان آن را روی حساب جوانی، بیتجربگی و اتمسفر سنگین سالن گذاشت. اما چه شد که این بازیسازی مقتدرانه به پیروزی ختم نشد؟ پاسخ را باید در انفعال مطلق خط دفاعی میانی جستجو کرد.
جایی که برزیل ۱۱ بار دست مهاجمان ما را خواند و امتیاز دفاع مستقیم گرفت، در زمین ایران، محمد ولیزاده در طول بازی کلاً یک امتیاز از طریق حمله به دست آورد تا عرشیا بهنژاد عملاً گزینهی استفاده از پاسهای سرعتی را در طول مسابقه از دست بدهد. عیسی ناصری هم وضعیتی مشابه داشت و در مجموع تنها ۶ امتیاز از فاز هجومی صید کرد؛ آماری پُر از لکنت که نشان میدهد منطقه ۳ ایران عملاً کارایی لازم را برای باز کردن دفاع حریف نداشته است.
با این حال، ناصری هرچند در فاز هجومی و در ست سوم افت کرد، اما در اواخر ست دوم مثل یک منجی ظاهر شد و با ۲ کیلبلاک سرنوشتساز ست را برای ایران درآورد. اما فاجعه اصلی در عملکرد محمد ولیزاده رخ داد. ولیزاده به عنوان مدافع سرعتی اصلی، کارنامهاش در فاز دفاع با عدد مطلق «صفر امتیاز» بسته شد! او نه دفاعی ثبت کرد و نه حتی یک بار با لمس توپ (Touch) مهارکننده فرصت توپگیری عقب زمین را ساخت. منطقه ۳ ایران عملاً خالی بود و مدافعان وسط ما کاملاً از پاسهای سریع برزیل جا میماندند.
معمای سرویسهای ایمن اما سوخته!
اما گره کور دیگری که اجازه نداد ایران به بازی برگردد، آشفتگی عجیب در خط سرویس بود. در والیبال مدرن، سرویس یعنی ریسک و فلج کردن مأموریت پاسور حریف؛ اما ایران در این مسابقه نهتنها امتیاز مستقیم کمی از سرویس گرفت، بلکه با تقدیم هدیههای زیادی به برزیل، عملاً خودش را تحت فشار قرار داد. تناقض بزرگ اینجا بود که عرشیا بهنژاد برای حفظ ریتم، سرویسهای پرشی موجی و کنترلی (کمخطر) میزد، اما ثبت ۵ خطای سرویس بدون هیچ امتیاز مستقیمی از او عجیب بود! این یعنی تیم از نظر ذهنی اسیر جو سنگین سالن برازیلیا شده بود. علی حاجیپور نیز به عنوان قطر پاسور که انتظار میرود سرویسهای ویرانگر بزند، ۱۲ بار اقدام کرد، امتیازی نگرفت و ۵ خطا داد تا فشار روی مدافعان خودی مضاعف شود. پوریا حسینخانزاده تنها کسی بود که با ۲ امتیاز مستقیم لرزه به دریافت برزیل انداخت، اما خطاهای پیاپی سرویس در کل تیم، اجازه نداد ایران ریتم بازی را در دست بگیرد.

گره روانی امتیازات پایانی و آغازِ باور به روایت پیاتزا
اگر بخواهیم فراتر از اعداد، حقیقتِ درون زمینِ برازیلیا را لمس کنیم، باید بپذیریم که بزرگترین گره فعلی تیم ملی، نه در تکنیک بازیکنا و ریتم تیمی، بلکه در ساختار روانی مسابقه و افت تمرکز ناگهانی در امتیازات حساس بالای ۲۰ است؛ عارضهای سنتی که در این بازی هم دو بار گریبان ایران را گرفت.
بار اول در ست اول رخ داد؛ جایی که ایران ۲۱ بر ۱۹ از حریف پیش بود اما با یک سکته ناگهانی، ست را ۲۵-۲۱ واگذار کرد. درامِ تلختر اما در ست چهارم اکران شد؛ شاگردان پیاتزا با یک نمایش منسجم ۱۷ بر ۱۲ از برزیلِ مدعی جلو افتادند، اما درست در آستانه قطعی کردن پیروزی، ورق برگشت. سقوط ایران از جایی شروع شد که مرتضی شریفی—که با ورودش به زمین انرژی تیم را بالا برده بود—دو موقعیت هجومیِ بسیار مهم را با بیدقتی به اوت فرستاد و بلافاصله خطای سرویس علی حاجیپور به تور، این برتری ۵ امتیازی را مثل برف ذوب کرد تا حریف به بازی برگردد.
این نوسانات شدید در بزنگاههای مسابقه، ذهنها را مستقیماً به سمت فاکتور «جوانی تیم» میبرد. نگاه ما به این ماجرا باید دوپهلو و منصفانه باشد؛ از یک سو والیبال ایران باید بپذیرد که نسلسازی هزینه دارد و اشتباهاتی مثل امتیاز حساسی که عمران کوکجیلی با خطای فنی پاس از دست داد، تاوانِ طبیعیِ جوانی و اتمسفر سنگین سالن است. اما از سوی دیگر، باید لبه تیز نقد را هم فعال نگه داشت؛ بازیکنانی مثل پوریا حسینخانزاده یا مرتضی شریفی درست است که از نظر شناسنامهای جوان هستند، اما کولهباری از تجربه بازی در سوپرلیگا، لیگ برتر و مسابقات بینالمللی را یدک میکشند. از این مهرههای کلیدی دیگر انتظار نمیرود که در امتیازات حساس پایانی، اسیر جو احساسی سالن شوند و از آنها توقع بیشتری میرود.
با تمام اینها، این شکست هرگز بوی ناامیدی نمیدهد و آمارهای نهایی مسابقه نشان داد که نظم تیمی جدید ایران شکل گرفته است. روبرتو پیاتزا بلافاصله پس از بازی دست روی حقیقت مهمی گذاشت و گفت:
»فصل قبل، ایران همین بازی را در سه ست پیاپی و در یک ساعت و پانزده دقیقه باخت. پس ما بهتر شدن را شروع کردهایم. راز آینده ما این است که در امتیازات حساس احساس متفاوتی داشته باشیم و شروع به باور کنیم.«
واقعیت همین است؛ پروژه جدید والیبال ایران نسبت به سال گذشته یک گام رو به جلو برداشته و ریتم پایاپایی با غولهای دنیا دارد، اما هنوز جای کار زیادی باقی است. جوانان ایران شروع به باور کردهاند، اما برای تبدیل شدن به یک «برنده بزرگ»، این باور باید به یک ایمان آهنین در امتیازات ممنوعه تبدیل شود.
